دوشنبه ۱۷ فروردین ۰۵

معرفی فعالیت ها و طرح های آقای مهندس سعید عابدینی

زندگینامه و سوابق فعالیت ها و افکار و ایده های آقای مهندس سعید عابدینی در این سایت دیده می شود

۷۱ بازديد
من در ششمین روز از اسفندماه سال ۱۳۴۳ در جنوب شهر تهران در محله سلیمانیه و 13 آبان فعلی به دنیا آمدم. از کودکی پر جنب‌وجوش بودم و همیشه دوست داشتم به پدر و مادرم کمک کنم.
پدرم بازنشسته ارتش بود که پس از بازنشستگی کتاب‌فروشی باز کرد و من گاهی به پدر در مغازه کمک می‌کردم و این باعث شد که هم فردی منضبط و هم علاقه‌مند به کتاب و مطالعه شوم.
من دوران ابتدایی و راهنمایی را قبل از انقلاب دریکی از مدارس دولتی گذراندم کلاس سوم راهنمایی بودم که مصادف با انقلاب شد. من هم مثل خیلی‌های دیگر متناسب با سنم در برنامه‌ها و تظاهرات به‌خصوص در مدرسه مشارکت داشتم. پیروزی انقلاب با ورود من به دبیرستان مصادف شد. مدرسه سابق آمریکایی‌ها در خیابان مجاهدین انقلاب اسلامی توسط دانشجویان انقلابی اداره در قالب دبیرستان شهید مدرس آغاز به کار کرد و من هم به این مدرسه برای ادامه تحصیل رفتم و تا دیپلم در آنجا بودم و سخت‌گیری‌های این مدرسه باعث شد که از همین‌جا مستقیماً به دانشگاه راه پیدا کنم.
از سوی دیگر هم‌زمان با تا سیس بسیج من به عضویت بسیج مسجد محل درآمدم . این دوران با توطئه‌های گروهک‌ها و جریان بنی‌صدر مصادف شد. در دبیرستان گروهک‌های مختلف فعالیت داشتند و بحث‌های سیاسی گرم بود. در سال آخر دبیرستان بودم که از طریق بسیج برای آموزشی به پادگان زرهی قهرمان همدان اعزام  و پس‌ازآن برای دفاع از کشور و اسلام  برای اولین بار از طریق لشگر محمد رسول‌الله در سال 61 به جبهه اعزام شدم. به یاد دارم که اولین عملیاتی که در آن شرکت پیدا کردم عملیات مسلم به ابن عقیل در منطقه سومار و مشرف‌به شهر مندلی عراق بود. این شرکت در عملیات مختلف بعدها همچنان با حضور عملیات والفجر 4 و ... تا اتمام جنگ در سال 67 که من در آبادان بودم که پیام پذیرش قطعه نامه را شنیدم ادامه داشت که ماوقع داستان‌های آن خود نیاز به نگارش کتابی است.
در سال 62 در اولین کنکور پس از انقلاب فرهنگی و بازگشایی دانشگاه‌ها شرکت کردم و در رشته کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی قبول شدم. دوران دانشجویی دوران پرتلاشی برای من بود از یکسو در انجمن اسلامی فعالیت داشتم و علاوه بر فعالیت‌های معمول انجمن ما از طرف انجمن با تخصص اندکی که در حوزه کامپیوتر پیداکرده بودیم مأمور به کمک به سازمان‌هایی که به علت کارشکنی مدیران و کارشناسان باقی‌مانده از نظام طاغوت بودیم که در این خصوص حضور در مرکز کامپیوتر بانک ملت و شورای عالی قضایی را به یاد دارم و از طرف دیگر کمک به نهاد‏های انقلابی مانند جهاد، نیروی هوای در دست تأسیس سپاه، بنیاد شهید و ... در کنار تمام این موارد حضور در جبهه و عملیات را داشتیم.
آغاز جدی کار من با پذیرش سمت ریاست مرکز آمار و کامپیوتر سازمان زندان‌ها در سال آخر دانشگاه شروع شد و فعالیت در نهاد‏ها و سازمان های مختلف تاکنون ادامه یافت که توضیح علت حضور من در هر محل و اقداماتی که با خواست خدا پیدا کردیم خود کتابی مفصل می‌شود.
در خصوص خانواده باید بگویم که در سال 69 ازدواج‌کرده و همسرم خانه‌دار است. ضمناً حاصل این ازدواج  2 دختر و 1 پسر است که دخترهایم کارشناسی ارشد و مهندس بوده و مشغول بکارند و پسرم هم محصل است.